تبليغاتX
خاطرات و خطرات خبرنگاران ایرنا - اولین باری که توبیخ شدم! - بهمن كميلي زاده

شنبه 3 اسفند1387

اولین باری که توبیخ شدم! - بهمن كميلي زاده

 آن روزها فشار كاري كلافه ام كرده بود. هوا گرم شده بود و اتاق خبر از گرماي آن تابستان، طاقت همه را طاق كرده بود. جنگ به روزهاي اوج خود رسيده بود و اخبار حاصل از حملات عراق حساسيت خاصي پيدا كرده بود.

در آن زمان خبرگزاري دوراني را مي گذراند كه كار در اتاق اخبار (طبقه پنجم)  به صورت هياتي بود و شيفت خاصي براي سردبيران در نظر گرفته نمي شد، چرا كه معاونت خبر، بطور شبانه روزي در خبرگزاري بود و بالطبع پرسنل تحت نظر او نيز مي بايستي بدون هيچگونه چشم داشتي اخبار جنگ و ديگر خبرهاي مملكتي را روي خروجي هاي مختلف ارسال دارند.

روز جمعه 14/4/1363 بود. شب قبل از آن نيز به صورت كشيك اتاق خبر در خبرگزاري مانده بودم و صبح جمعه نيز از بخت بدم كشيك سردبيري به من افتاده بود.

كساني كه با معاون خبر "حميد خان هوشنگي " كار كرده بودند، مي دانستند، اشتباه در خبر از نظر او شوخي بر دار نيست.

 بهر صورت كشيك 8 صبح تا 2 بعد از ظهر را با خستگي هر چه تمامتر پشت سر گذاشتم.

 در طول روز 4 بار "حميد خان" و 5 بار احمد بورقاني كه در كسوت سردبير ارشد اتاق خبر و همچنين معاون مديرخبر (حسين آقا نصيري)  ، زنگ زدند تا از اوضاع جبهه ها كسب اطلاع كنند.

آقاي نصيري آن موقع براي سامان دادن وضعيت بر و بچه هاي اعزامي به جبهه،‌ به اهواز رفته بود.

آن روزها از شدت كار دچار زخم اثني عشر شده بودم و درد معده بيچاره ام كرده بود.

ساعت كه از 2 بعد از ظهر گذشت، منتظر كشيك بعد از ظهر شدم، اما خبري از كشيك بعدي نبود. نيم ساعت ، يك ساعت و خلاصه 5/1 ساعت منتظر ماندم، اما انگار كشيك بعدي آب شده بود و توي زمين فرو رفته بود.

درد جانفرساي معده و اثني عشر طاقتم را طاق كرده بود. گرماي خفقان آور اتاق خبر هم كه بيداد مي كرد.

بالاخره در ساعت 4 ربع كم، ديدم اگر بخواهم بيش از اين تحمل كنم، صد در صد در ارسال خبرها با مشكل مواجه مي شوم و به طور حتم خبرها را اشتباهي روي خروجي هاي مختلف ارسال مي كنم.

بدون هيچگونه تماسي به دبير خبر عصر گفتم: ديگر طاقت ندارم، من رفتم تو بشين جاي من و اتاق خبر را ترك كردم.

صبح شنبه با هر جان كندني بود و در حالي كه درد معده و اثني عشر لاينقطع امانم را بريده بود، اول وقت به اداره رسيدم و در گروه اقتصادي مشغول كار شدم.

خداوند رحمتش كند، احمد آقا يك ربع زودتر از من در سرويس سياسي مستقر شده بود و در حال مرور خبر هاي ديروز عصر و شب گذشته بود. با او سلام و عليكي كردم، اما درد طاقت فرسا را به روي خودم نياوردم، چرا كه مي دانستم فورا ماشين اداره را خبر مي كند و مرا براي استراحت به منزل مي فرستد.

ساعت حدود 10 صبح شد، مستخدم اتاق خبر نامه اي به دستم داد.

نامه را يكبار نه چند بار خواندم و باور كنيد عرق خجالت روي پيشانيم نشست به طوري كه معاون گروه (مرحوم حميد عبدالهي) متوجه حالت من شد.

نامه را به او دادم و خواند و گفت: بهمن عجب مودبانه و در عين حال خاضعانه تو را ادب كرده است.

به او گفتم: شايد باورت نشود، اما ماندنم در اتاق خبر به نفع سازمان نبود، چرا كه از درد به خود مي پيچيدم و جايي را نمي ديدم. صد در صد خبر ها را اشتباه رد مي كردم و درد سري فراموش نشدني برايم رقم زده مي شد.

آن نامه خاضعانه احمد بورقاني را هنوز يادگاري نگه داشته ام كه براي اطلاع شما عزيزان به پيوست اين خاطره منعكس مي كنم.

بهمن کمیلی زاده

 

 

 

 

متن تايپي نامه

به نام او

برادر عزيز بهمن

ساعت 4 بعد از ظهر جمعه به حقير تلفن كردند و گفتند كه سردبير عصر نيامده. لذا براي اينكه خبرگزاري در روزهاي تعطيل با خلاء سردبير در يك  شيفت مواجه نشود بهتر مي بود شما مدتي در اداره مي مانديد و اگر سردبير نمي آمد با حقير تماس گرفته و از من مي خواستيد كه به اداره بيايم و اصولا قرار نيست تا سردبير شيفت بعد نيامده سردبير خبر اداره را ترك كند.       به اميد نظم بيشتر در كار ها

با پوزش و تشكر  مخلص احمد بورقاني

15/4/63

 بهمن کمیلی زاده

نوشته شده توسط ایرنا در 1:0 |  لینک ثابت   •